خرید بک لینک
به نام خدا از 11 رفت داخل رختخواب ولی خوابش نبرد. منو یاس رفتیم بالا که سرو صدا نداشته باشیم. وقتی برگشتیم هنوز بیدار بود. از این پهلو به اون پهلو. یاس هم بی خواب شده بود. تا ساعت 2 سه تایی تو تاریکی اتاق حرف زدیم و گریه کردیم و همدیگرو دلداری دادیم. مخصوصا یاس وقتی لبهاش رو لمس می کرد و بوسه تحویل می گرفت. هر دو آروم تر می شدن. شب سختی بود. خیلی سخت. و فردا سخت تر از امشب... 2 بلاخره ذهنش خالی شد و خوابید. یاس هم خوابید. و من ... بیدارم...

برچسب: شبهای سخت, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 4:38

به نام خدا
یاس من، تو نیم سالگیش، پدربزرگش رو به خاک سپرد.
فقط نیم سال از عمرش پدربزرگشو دید.





خیلی سخت بود...



برچسب: جشن نیم سالگی,تولد نیم سالگی,جشن تولد نیم سالگی,یک و نیم سالگی,کیک تولد نیم سالگی,دو و نیم سالگی,یک و نیم سالگی کودک,واکسن یک نیم سالگی,تم تولد نیم سالگی, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 4:37

به نام خدا امروز رو موندم خونه دیگه از این دیرتر نشه واکسن شش ماهگیش. بچم انقدر این چند وقته ضربه خورده، ضد گلوله شده. خیلی خانم و مقاوم برخورد کرد. انگار پشه نیشش زده باشه. قبل از ساعت استامینوفن، کلافه و دردناکه، بعد از استامینوفن، خواب آلود. کلاً بی حوصله ست. همین. تب نداره ولی شکر خدا. خوشحالیم از اینه که فعلاً دیگه از واکسن خبری نیست.

برچسب: شش ماهگی نوزاد,شش ماهگی بارداری,شش ماهگی,شش ماهگی کودک,شش ماهگی جنین,شش ماهگی حاملگی,شش ماهگی دوران بارداری,شش ماهگی یعنی چند هفتگی,شش ماهگی در بارداری,شش ماهگی یاشار, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 4:37

به نام خدا یاس سادات تا سه روز یه خط در میون تب کرد. وقتهایی که به اجبار لباس گرم تنش کردم. بعد هم تو روزهای سوگواری بودیم و نمی شد اون طوری که دوست دارم پرستاری کنم. کمپرس گرم بگذارم و لباس راحت دائم تنش کنم و بلاخره سخت گذشت ولی گذشت. امشب بردمش حمام و بعدش تو بغل خالش خوابید. *** این پست، یه پست سراسر تشکره اول از خواهرم، بعد مامان و بعدتر عروس خانم مهربونمون. و در یک بخش جداگانه تشکر هست از بابا و برادرم. از لحظه ای که خبر فوت پدر همسر رو شنیدیم، یاس سادات دیگه نشد که پیشمون باشه. به خاطر فهم شدید و حساسیت زیادی که پیدا کرده... از اون طرف تمام نیاز همسر به

برچسب: تشکر سپاس,تشکر سپاسگزاری,تشکر و سپاس,تشکر و سپاسگزاری,تشکر و سپاس پایان نامه,تشکر و سپاس از استاد,تشكر و سپاس,تشکر و سپاس برای پایان نامه,تشکر و سپاسگزاری از معلم,تشکر و سپاس از دوستان, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 4:37

به نام خدا امروز 6 آبان 95، مصادف با شهادت امام سجاد علیه السلام، یاس سادات اولین غذای کمکیش رو به عنوان "نهار" خورد. فرنی با آب، و یه دونه کوچولو نبات جهت طعم گرفتن. امروز قرار بود یک قاشق غذاخوری بخوره. من فکر می کردم، کلی بازم گرسنه باشه، ولی همون یه قاشق رو به زور خورد. انگار خیلی خوشش نیومد بیشتر با قاشق مَجِنتا و ظرف غذاش حال کرد. حالا عروس جان می گه، اولشه، یواش یواش خوشش میاد. آخه فاطمه خانم دیگه یه غذاخور حرفه ای شده. حالا ببینیم فردا با 2 قاشق چی کار می کنه.

برچسب: ناهارخوران گرگان,ناهار خوری,نهار خوران,نهار خوردن,نهار خوران گلستان,ناهار خوری چوبی,نهارخوری سلطنتی,نهار خوران شمال,ناهارخوران استان گلستان,خوردن نهار در اسلام, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 4:37

به نام خدا اولین حرفی که یاس سادات یاد گرفت و تو 40 روزگی گفت و از اون به بعد تکرار کرد،"آغو" بود. بعد از اون تو 2-3 ماهگی "اونگه" رو تو مواقع مختلف وسط عبارات نامفهوم و سخنرانی هاش، بیان می کرد. 4-5 ماهگی هم حروفی که توش حرف "م" بود رو زیاد بیان می کرد. "اِمی، مامان، ماما، مممم، ... " و اینها دیگه مفهوم داشت و جایگاه داشت و وقت گرسنگی یا خواب یا نیازش به من، بیان می کرد. الان تو 6 ماهگی کلماتش آلمانی شده. از دو طرف زبون که به لثه هاش میچسبه "ژ" و "ش" رو مثل آلمانی ها بیان می کنه و میگه"ایش، گیژه". ایش به آلمانی یعنی من. "اَدَه، بَدَه، دَده، بابا" و حروفی که "د" و "ب" دارن رو

برچسب: نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 4:37

به نام خدا فوت یهویی بابا بخش سخت ماجرای این چند وقته بود. و داغدار شدن همسر و برادرهاش، و مادرشون، بخش سخت تر ماجرا. اون بنده خدا که رفت، ولی ما عروسها موندیم با همسرهامون و مادر همسرمون، که شدیداً در حالت عزاداری به سر می برن. خوبن، خوشن، دور هم جمع می شیم، می خندیم، اما همه شون داغونن. داغون. همۀ مسائل به بابا ربط داده می شه، همه خاطرات یک راهی پیدا می کنن تا به بابا برسن، همه گذشته ها انگار بابا نقش اصلی رو اجرا می کرده. نرجس می گه "تا 6 ماه باید اجازه سوگواری بهشون بدین." این جمله خیلی بیان راحتی داره ولی در عمل، ... نمی دونم آیا می شه باهاش کنار اومد؟

برچسب: سوگواری زرتشتیان,سوگواری محرم,سوگواری پدر,سوگواری مادر,سوگواری ایام فاطمیه,سوگواری بختیاری,سوگواری عشق,سوگواری در شاهنامه,سوگواری در ایران باستان,سوگواری لری, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 4:37

به نام خدا یه عالمه مرد می شناسم دور و برم که به حسن می گیرن. ولی مشکلشون حسین بوده. به شست پا گیر می دن مشکلشون چشمشون بوده. مشکلشون یه چیزه، می چرخونن می چرخونن می چرخونن و نهصد دور می پیچونن و چیزی رو به عنوان مشکلشون بیان می کنن و تو باید بفهمی مشکل اینی که می گن نیست و دقیقا چشونه. مردها بیشتر اعتقاد دارن که زنها این مدلی هستن. ولی من به عنوان یک زن، صریح ترین راه رو برای بیان مشکلم انتخاب می کنم. یعنی بیشتر مواقع(نه همیشه) تو خودم کلی بالا و پایین می کنم و عصبانیتها، احساسات و چیزهای اضافه رو حذف می کنم و یه بسته تحویل می دم که حاوی تنها و تنها مشکلم هست

برچسب: شاید بشه یه شب کنار بودنش,شاید بشه یه بار دیگه,شاید اینجا بشه نوشت,شاید دیر بشه, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 4:37

به نام خدا یاس سادات، 14 آبان، 200 روزه می شه. نیم سالگیش که با فوت بابا بزرگش یکی شد. نشد براش کاری کنم. همون شیر معمولی هم که بهش می دادم خدا خیلی دوستش داشت. دلم می خواست براش 200 روزگی بگیرم، خامه هم گرفته بودم که کیک خامه ای درست کنم. ولی باز مجبوریم یه سفر کاری بریم. معلوم نیست کی برگردیم. تو همون سفر باید یه فکری به حال دخترکم کنم. باباشم حسابی افسرده ست. هوای اونم باید داشته باشم. گرفتاری های کار و درسش کم بود. این غم هم اضافه شد. هعی... *** دختر 198 روزه من، حالا فرنی با آبش رو می خوره و خوشش نمیاد. دکتر بهم اجازه استفاده از شکر رو داده، اما یکی از اقوام می گفت

برچسب: قسمت 200 روزی روزگاری,دانلود قسمت 200 روزی روزگاری,خلاصه قسمت 200 روزی روزگاری,درآمد روزانه 200 هزار تومان,روزی روزگاری 200,روز 200,متجر روز 200,التاجره روز 200,درآمد روزی 200 هزار تومان,200 کلمه در روز, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 4:36

صفحه بندی